ساقی به نور باده بر افروز جام ما .... مطرب بیا که کار جهان شد به کام ما .... ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم .... ای بی خبر زلذت شراب مدام ما .... هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .... ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما



                


چقدر دوست دارم ببینمت

 بگذار حال که دلم لب به سخن گوشوده ، حرف هایش را  ثبت کنم . ثبت کنم تا مدرکی ماندگار شوند . مدرکی شوند که یک شب دل مستمندم از نیاز به تو به ستوه آمد ، جان به لبم رسید و هوای تو کردم. اینجا کسی صدای فریادهای مرا نمی شنود ، التماس های عاجزانه مرا نمی بیند ، اینجا خلوتی است بین من و تو . بگذار واژه ها را از این همه تکلف ریا وار خلاص کنم و خالصانه تر با تو سخن بگویم

ای پادشه خوبان دااااااااااااااد  از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی

وقت است که بازآیی؟ تو یا من ؟ من که نخواهم آمد تو چه؟!  وسع من کجا و پرواز آسمانی سیصد عارف تو کجا؟ این روزها که بر من گذشته است ، یقین کرده ام  پیاله را به اختیار خود ، نزد تو نخواهم آورد اما تو چه؟ جرعه ای خواهی ریخت؟ شاید نفس من سایه ی طلوع تو شده است؟ این کوه گناه ، آینه ی نور تو نخواهد شد منتظر چه هستی ؟ قرارمان صریح گویی بود ، شاید منتظری کنار بروم؟ بگو تا جمع کنم بساط این بی قراری را از کوچه ی ظهور ....

اما بگذار پیش از آن که بروم، بغض گلویم را رها کنم : مولای من به یاد نمی آورم که امامی پیش از این به حُرش گفته باشد : جواب گناهکار نمی دهیم ؟   مولای من، به یاد ندارم امامی ، عهد شکسته را ، دل بشکند؟ پس چه شده است این روزگار ما را که جز به خواص اذن دخول حریمت نمی دهی؟ اماما ! به توس که می روم حسرت به حال اباصلت ها می خورم که وقت سلامشان نمی گفتند :" انک حجبت عن سمعی کلامهم"  چه دورانی شده است ، هزار بار به هنگام شب و روز تو ، به هنگام رکوع و سجود تو ، به هنگام نماز و قنوت تو سلام دادیم اما دریغ .... حساب اهالی کدامین کوفه را باید پس دهیم ؟ اماما ! ببین دل سنگ من هم ، در آرزوی انتقام، موم شده است . کافی نیست خواندن از دردهای گذشته و آرزوی انتقام پروراندن؟ 



 

خدااااااااا مولای من کجاست ؟ خدااااااااا امام من کجاست ؟ خدااااااااا مهدی فاطمه کجاست خدا ؟ 
خدایا ، این سیاست خواص کردن بهره مندی از خورشید، وجود  مرا ذره ، ذره ذوب خواهد کرد . بگذار نشانت دهم که حُر این دوران هم درس عاشقی آموخته است . خدایا همه شوقم این است روزی به مهدی تو بگویم "اوفیت" آیا وفا کرده ام ؟ و او خطاب کند "انت امامی فی الجنه"! مگر نبودند سیاه و زشت و بدبو ها که "جون" شدند. این چه تقدیری است که گرفتار روزمرگی شویم و رخصت پروانگی نداشته باشیم ؟ 

خدایا بگذار استغفار کنم . استغفار کنم از نفس بشر که به  پاکان تو چشم حسادت ورزید. بگذار توبه کنم از این کبر و غرور ، که یاس تو را بین در و دیوار گذاشت و جوان مرد را با چاه تنها ، جگرها سوزاند و  کشتی نجات قطعه قطعه کرد . بگذار توبه کنم از این همه کژی های نفس که بی امامی امروز را او برایمان به میراث گذاشته است . خدایا صبر من تمام شده است ، ظرف من از ازل کوچک نقش خورده بود ، من کجا تاب این همه فراق داشتم ؟ مگر تو خود نگفته بودی " لایکلف الله نفسا الا وسعها" ؟ بیا و این بار ، که آسمان و زمین توان حمل آن نداشتن ، از دوش بدن ضعیف بردار، قبل از آنکه تمام عمرم در انتظار طی شود . خدایا به بی امامیان رحم کن خدا . خدااااااا

 آه ..... شوقا الی رویته



کوچه ی بنی هاشم ::: 89/6/24::: ساعت 2:19 صبح
از جام دیگران: جرعه

یک قطره اشک ....

به مهربانی مادر

سکوت شب همه جا را فرا گرفته بود مرد آرام از میان کوچه ها می گذشت باد سردی زیر پای او را جارو کرد و در پیچ کوچه ها گم شد ، تنها چیزی که سکوت سرد شب را می شکست صداهای ناله ای بود که از دور به گوش مرد می رسید‍‍ ؛ هر قدم که برمی داشت صدا واضح تر می شد : مادر در را باز کن ... مادر در را بازکن !

مرد دنباله ی صدا را گرفت تا اینکه در کمی دور تر جوانی را دید که در مقابل دری بسته ایستاده است و با حالت التماس مادر خودش را خطاب قرار می داد که : ما در در را باز کن ، مادر مرا ببخش ، بخدا دیگر به حرفهایت گوش می دهم ،‏ مادر من که در این شهر کسی بجز تو ندارم‏، مادر به من رحم کن ، به بی کسیم‏ رحم کن مادر در را بازکن ....

مرد همچنان نظاره گر سخنان جوان بود ؛ کم کم صدای جوان گرفت و بغضش شکسته شد‏ ، هنوز چند قطره های اشک بر گونه اش آرام نگرفته بود که درب خانه باز شد و چهره ی مادر پدیدار شد ،  گونه هایش پر بود از قطرات الماس گونه اشک که به آرامی فریاد می زد ساعتها پشت همان در وقتی التماس فرزندش را می شنید گریه می کرد، مادر فرزند را در آغوش گرفت با همان حال گفت: پسرم چرا دل مرا می شکنی؟! چرا نافرمانی می کنی تا من تو را از خانه ام بیرون کنم ؟! ....بخشیدم ، می دانم که تو در این شهر بجز من کسی را نداری !

مرد که از دور شاهد ماجرا بود بسیار از رفتار فرزند و گریه های مادر تعجب کرد! ..... شبهای دیگر نیز مرد از همان کوچه گذشت و این ماجرا باز اتفاق افتاد فرزندی که پشت در التماس می کرد و مادری که بر التماس فرزندش گریان بود! آنقدر این صحنه ها تکرار شد تا اینکه کنجکاوی مرد را بر انگیخت جلو رفت و از مادر علت این رفتار را پرسید و مادر این گونه جواب داد : بخدا من طاقت اشکهای پسرم را ندارم چه کنم، مادرم! هر روز فرزندم در خانه مرا اذیت می کند نا فرمانی می کند و دل مرا می شکند من او را از خانه بیرون می کنم و با خود عهد می بندم که دیگر او را راه ندهم، اما شب هنگام همین که او شروع به التماس می کند همه چیز را فراموش می کنم همه نافرمانیهایش را و وقتی او اشک می ریزد دیگر دلم طاقت نمی آورد او را پشت در اینگونه ببینم ... بخدا طاقت اشکهایش را ندارم!

*********

مهربان تر از مادر

کلمات را کنار زنید این جا کلمات قادر به توصیف عشق حقیقی نیستند ؛ خدای من ،ای مهربانترین کسم، به من بگو که این داستان حقیقت ندارد به من بگو که تو پشت در وقتی بنده ات مناجات می کرد حالت مانند آن مادر نبود، به من بگو تو مانند آن مادر نبودی که طاقت اشکهای فرزندش را نداشت، به من بگو هر بار که من بر درگاهت زاری می کردم تو پشیمان تر نبودی!.....همیشه از حال بنده وقتی توبه می کند بر درگاه خدا نوشتیم اما هیچکس از حال خدا نگفت وقتی به مناجات بنده اش گوش می داد، راستی چرا آن مادر اینقدر مهربان بود و چرا تو خدا....؟! چرا آن فرزند از چهره ی گریان مادر شرم نمی کرد و چرا من....؟!سالها وقتی من اولین اشک را می ریختم تو مرا در آغوش می گرفتی و دلداریم می دادی من حس می کردم که سبک شده ام اما باور نمی کردم بگذار این بار که قطرات اشک بر گونه هایم جاریست و در آغوشت هستم فریاد بزنم :

لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا 

وبلاگ چهارشنبه 11/11 با عنوان "نگاه عاشقانه" به روز خواهد شد



کوچه ی بنی هاشم ::: 85/10/3::: ساعت 12:0 عصر
از جام دیگران: جرعه

اگر با دیگرانش بود میلی

  سه شنبه ساعت 8 شب جمکران

از راههای دور آمده بودند ، هریک به امید و آرزویی ،  آمده بودند تا با تو درد و دل کنند، از غمها وشادیهاشان برای تو بگویند..... من هم آمده بودم فقط به امید دیدار تو ، آماده بودم تا تو را ببینم و سرمست شوم و برم. با خودم پیاله ای آورده بودم تا تو آن را پرکنی، اما آنقدر دست خالی بودم که می ترسیدم ظرفم را پیش بگیریم. به خود جرات دادم پیاله ام را جلو آوردم و تقاضای یک جرعه از دیدارت کردم ....

*****************

شنیده بود  خانه لیلی به اهل شهر شیر می دهد و چه بهانه ای بهتر از این برای دیدن دوباره روی لیلی ،  سریع ظرفی اماده کرد تا او هم در صف انتظار مردم شهر قرار بگیرد ، لیلی خوب می دانست که مجنون فقط برای دیدن او آماده و نه برای شیر ....

مردم شهر یکی یکی از خانه لیلی می رفتند تا نوبت به مجنون رسید ، لیلی بر خلاف همه ظرف مجنون را شکست، مجنون از حرکت لیلی سرمست شد بار دیگر ظرفی تهیه کرد و در صف انتظار ایستاد، لیلی بازهم ظرف مجنون را شکست. مجنون سرمست تر از قبل شد بار دیگر ظرفی تهیه کرد و در صف ایستاد، لیلی بازهم ظرف مجنون را شکست ....  لیلی بازهم ظرف مجنون را شکست ..... لیلی بازهم ظرف مجنون را شکست ....

 جمعی از غافلان  رو به مجنون کردند و گفتند :مگر نمی بینی معشوق ظرف تو را می شکند! مگر نمی بینی در میان این جمع جواب تو را نمی دهد ؟ مگر نمی بینی تو را می راند ؟! مجنون سرمست جواب داد :

اگر با دیگرانش بود میلی***** چرا ظرف مرا بشکسته لیلی؟

 

********************

سه شنبه ساعت 11 شب جمکران

و تو ظرف مرا  شکستی...... تو خودت را به من نشان ندادی تا هفته دیگر بیایم، به من گفتی هفته بعد هم در صف انتظارت قرار بگیرم، به من آرام و بی صدا گفتی یک بار دیگر مشتاق دیدار تو باشم، راستی تو چرا مرا به این صف کشاندی و نگذاشتی بروم؟ چرا خواستی یک بار دیگر در جرگه عشاق دیدارت قرار بگیرم واضح تر بگویم تو چرا می خواستی من را یک بار دیگر ببینی ....؟! حال من جار می زدم :« ایهالناس من خریدار دارم ! من با همین دست خالی، من با همین چهره سیاه، من با همین ناتوانی ، من با همین بی ارزشی ، خریدار دارم! »

اگر با دیگرانش بود میلی **** چرا ظرف مرا بشکسته لیلی؟؟

هیچ کس نفهمید چطور ظرفش شکسته شد فقط می دانست کسی هست که دوست دارد آنها باردیگر بیایند .... بار دیگر بیایند .... باردیگر بیایند!

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق / این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است



کوچه ی بنی هاشم ::: 85/8/17::: ساعت 11:47 عصر
از جام دیگران: جرعه


تفسیر جرعه

کوچه ی بنی هاشم


اولین جرعه آن را که نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه ای دیگر کردم، اما این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی. پیاله ام را به طرفت دراز کردم و تقاضای جرعه ای دیگر کردم اما پیاله ام را شکستی. هر چه التماس کردم که جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی . اکنون من خمارم و پیاله به دست هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم .

آخرین دست نوشته ی دانشجوی شهید ناصر باغانی


زمان دیدار
12:37 عصر

نیازمندی ها

خانه پست الکترونیک Rss

تفحص:

بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 30
کل بازدید: 131608
رتبه سوم در پنجمین طرح ملی وبلاگ نویسی بوی سیب، رادیو معارف

ح) کلیه حقوق مطالب نزد خدا محفوظ است. بازنشر به هر نحو آزاد

جرعه های جاری

حجاب جسمانی

همرهان
DOWN WITH U.S.A
►▌ استان قدس ▌ ◄
تکلیف الهی
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
جاده های مه آلود
اسیرعشق
فرزانگان امیدوار
چشمـــه ســـار رحمــت
لنگه کفش
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
رقصی میان میدان مین
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
*باران بهاری*
پرواز تا یکی شدن
حامیان ولایت
جبهه وبلاگی غدیر
گل باغ آشنایی
بچه مرشد!
منو وتووقاصدک
معیار عدل
امام زمان
مهندس محی الدین اله دادی
ـــــــ م . ج ـــــــــ
بی سر و سامان
منادی معرفت
مهربان
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
بوی سیب
بادصبا
تخته سیاه
رفقا
ردِ پای خط خطی های من
دوستدار علمدار
سامع سوم
ابرار
یادداشتهای فانوس
انسان جاری
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
عطر یاس
واقعه
بچه های خدایی
ایستادن فقط کار ماست
سربازی در مسیر
حرم الشهدا
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
سعادت نامه
دلنوشته های یک فروند چریک
فتوبلاگ حسین کارگر
صدای سکوت
پا توی کفش شهدا
عشق
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
شروق
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
بانوی اسمانی
سیاه مشق های میم.صاد
عطش
اواز قطره
رشادت
مهاجر
عاشقانه ی تو
شاره کم سنه
صهبای بیداری
روح مناجات
سیرت پیشگان
پلاک 40
یاامام حسن مجتبی (ع)ادرکنی
منتظران شهادت
یک نفس عمیق
منطقه آزاد
حقوقدان منتظر
ایرانی یعنی عشق
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
اخراجیها
کشکول
ترنم حضور
نم نم باران
چی کار؟
بیان مبین
سایه های خیال
عطر ریحان
عزای حسینی
ولایت نامه مادر
ستاره خاموش
« عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب »
در برابر نسیم
کبوتر حرم
صبح انقلاب
مهدی یاران
چشم انتظار
باکین علی الحسین
سربازان وطن
تراب
سیب سرخ
انصار الحسین (ع)
از فرش تا عرش
فهادانــ
تَرَنّم عفاف
گل نرگس
زندگی کاروانی
سرباز ولایت
آفتاب
نوجوونی از خودتون
غدیر چشمه هیشه جاری
جندالمهدی(عج)
جهادگر سایبری سروقامتان - cyber jihadists sarvqamatan
جنبش حمایت از بحرین
احادیث اهل بیت
جهاد ولایت
پایگاه شهید کریم مینا سرشت
* امام مبین *
..::منتظر بیداری::..
کلبه دل
سه ثانیه سکوت
درجست وجوی حقیقت
قافله نت
هزاره
مشاوره مجازی
کافه ترانزیت
سیب گلاب
آوای قلبها...
ولایت مداری
عشق ماندگار(خدا)
بوی هجرت می آید
نشریه بساتین
مهدی یاران
جوان ایرانی
سحرخیزمدینه کی میایی؟
آقا جون آجرک الله...
منتظران ظهور
منجی در ادیان
برای خاطر آیه ها
بچه حزب الهی
فرهنگ عاشقی
سرداران بی پلاک
عشق ماندگار
مسأله شرعی
مشـ ـ ـکـ ـاة
هیئت حضرت زهرا(س)شرفویه
صراط مبین
تو هم یکبار بنویس تا ببینی نوشتن چه لذتی دارد...
هیئت فاطمیون شهرضا
ما با ولایت زنده ایم
وب سایت شخصی یاسین گمرکی

اشتراک در خبرنامه

 

روزانــــــــه