ساقی به نور باده بر افروز جام ما .... مطرب بیا که کار جهان شد به کام ما .... ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم .... ای بی خبر زلذت شراب مدام ما .... هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق .... ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما



                


مَن مِثلُک (داستان 6)

 

ضربه ی نیزه دیگر رمقش را ربود ، چند قدم کوتاه با همان نیزه در پهلو به جلو برداشت ، تا سرانجام پاهایش از تحمل جسمش طفره رفتند. پلکهایش بسته شدند و او هم روی زمین افتاد !

به آرامی پلکهایش را گشود ... از میان هاله ی مژه هایش صحرا را دوباره نظاره کرد. گویا زمان  از حرکت ایستاده باشد،گرد و غبار شنزار در اطراف جسمش معلق مانده بود. سکوت محض سرتاسر دشت را فراگرفته بود، نه از صدای شمشیر و نیزه خبری بود و نه صدای هلهله و کف زدن دشمن در بالای سر خود را می شنید.

پلکهایش دوباره بسته شدند ... رجزهای لحظات قبلش را در ذهن مرور کرد. در برابر چشمان دشمن ،چه فخری فروخته بود به  سرور فؤاد البشیر النذیرش! حال دشمن باید هم از سر حسادت به نعم الامیر او پایکوبی می کرد، بلکه آرام گیرد. براستی که قاتلانش چقدر شوم بخت بودند .

 پلکهایش را دوباره گشود ...  از روی خاک که دشت را نظاره می رفت، هیچ چیز سر جای خودش نایستاده بود، از روی خاک آسمان به زمین نزدیک تر بود!  گویا در آن صحرا فقط آفتاب مانده بود که شراره هایش همچنان عطش زمین  را می افروخت . حر ارت خون خودش که رمل های داغ  صحرا را آرام رنگ می زد، با تمام وجود حس می کرد،  وَ مَن اَحسَنُ مِن اللهِ صِبغَةً.

پلکهایش دوباره بسته شدند ...  با خودش فکر می کرد، چقدر زود آروزی سالیان درازش برآورده شده بود. حالا نه تنها آزاد که برای خودش صحابه ای هم شده بود. دیگر علاقه ای به گشودن پلکهایش نداشت، نمی خواست بار دیگر چشمشش در چشمان دنیای حقیر بیافتد.

  چشمانش بسته ماندند ...

مهدی بیا

احساس کرد دستی سر او را به آرامی بالا می آورد، به هر سختی که بود،  پلک هایش را برای آخرین بار از هم جدا کرد تا علت را بفهمد ...  ناگهان نور خورشید، رنگ را از چشمانش ربود ... آرام، آرام که توان دیدن پیدا کرد، بدن بی رمقش شروع کرد به لرزیدن . دست هایش، پاهایش، روحش ، خیره خیره بهت زده شده بودند. مانده بود چه کند، چه بگوید. نمی توانست باور کند چه اتفاقی افتاده.

خورشید خم شد روی زمین؛ آرام صورت داغش را روی صورت غلام متحیر گذاشت ، غلام ترک ناگهان آتش گرفت، با تمام وجود فریاد زد :

مــــــــــــــــــــــــــــــــــن مثلـــــــــــــــــــــــــــــــــــی

و ابن رسول الله واضع خده علی خدی

چه کسی شبیه من است ، که حسین صورتش را روی صورت او بگذارد  ... پلک های غلام  بسته نشده، روحش با همان فریاد پروازکرد!

**************

برقعه ای نوشت  :                                                          غلامتان به من آموخت در میانه ی خون  .... که روسیاهی ما نیز راه حل دارد 



کوچه ی بنی هاشم ::: 90/9/29::: ساعت 10:34 عصر
از جام دیگران: جرعه


تفسیر جرعه

کوچه ی بنی هاشم


اولین جرعه آن را که نوشیدم مست شدم و در حال مستی تقاضای جرعه ای دیگر کردم، اما این بار تو بودی که ناز می کردی و مرا سر می گرداندی. پیاله ام را به طرفت دراز کردم و تقاضای جرعه ای دیگر کردم اما پیاله ام را شکستی. هر چه التماس کردم که جامی دیگر بده تا از حجاب جسمانی بیاسایم ندادی و زیر لب به من خندیدی و پنهانی عشوه کردی . اکنون من خمارم و پیاله به دست هنوز در انتظار جرعه ای دیگر از شراب عشقت به سر می برم .

آخرین دست نوشته ی دانشجوی شهید ناصر باغانی


زمان دیدار
12:34 عصر

نیازمندی ها

خانه پست الکترونیک Rss

تفحص:

بازدید امروز: 6
بازدید دیروز: 30
کل بازدید: 131608
رتبه سوم در پنجمین طرح ملی وبلاگ نویسی بوی سیب، رادیو معارف

ح) کلیه حقوق مطالب نزد خدا محفوظ است. بازنشر به هر نحو آزاد

جرعه های جاری

حجاب جسمانی

همرهان
DOWN WITH U.S.A
►▌ استان قدس ▌ ◄
تکلیف الهی
بوستــــــان ادب و عرفــان قـــــــرآن
جاده های مه آلود
اسیرعشق
فرزانگان امیدوار
چشمـــه ســـار رحمــت
لنگه کفش
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
رقصی میان میدان مین
مذهبی فرهنگی سیاسی عاطفی اکبریان
*باران بهاری*
پرواز تا یکی شدن
حامیان ولایت
جبهه وبلاگی غدیر
گل باغ آشنایی
بچه مرشد!
منو وتووقاصدک
معیار عدل
امام زمان
مهندس محی الدین اله دادی
ـــــــ م . ج ـــــــــ
بی سر و سامان
منادی معرفت
مهربان
کلّنا عبّاسُکِ یا زَینب
بوی سیب
بادصبا
تخته سیاه
رفقا
ردِ پای خط خطی های من
دوستدار علمدار
سامع سوم
ابرار
یادداشتهای فانوس
انسان جاری
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
عطر یاس
واقعه
بچه های خدایی
ایستادن فقط کار ماست
سربازی در مسیر
حرم الشهدا
برادران شهید هاشمی
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
سعادت نامه
دلنوشته های یک فروند چریک
فتوبلاگ حسین کارگر
صدای سکوت
پا توی کفش شهدا
عشق
ختم قرآن ، ختم صلوات --- توشه آخرت
شروق
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
بانوی اسمانی
سیاه مشق های میم.صاد
عطش
اواز قطره
رشادت
مهاجر
عاشقانه ی تو
شاره کم سنه
صهبای بیداری
روح مناجات
سیرت پیشگان
پلاک 40
یاامام حسن مجتبی (ع)ادرکنی
منتظران شهادت
یک نفس عمیق
منطقه آزاد
حقوقدان منتظر
ایرانی یعنی عشق
اهلبیت (ع)،کشتی نجات ما...
اخراجیها
کشکول
ترنم حضور
نم نم باران
چی کار؟
بیان مبین
سایه های خیال
عطر ریحان
عزای حسینی
ولایت نامه مادر
ستاره خاموش
« عــــــفـــــــاف و حـــــجــــــاب »
در برابر نسیم
کبوتر حرم
صبح انقلاب
مهدی یاران
چشم انتظار
باکین علی الحسین
سربازان وطن
تراب
سیب سرخ
انصار الحسین (ع)
از فرش تا عرش
فهادانــ
تَرَنّم عفاف
گل نرگس
زندگی کاروانی
سرباز ولایت
آفتاب
نوجوونی از خودتون
غدیر چشمه هیشه جاری
جندالمهدی(عج)
جهادگر سایبری سروقامتان - cyber jihadists sarvqamatan
جنبش حمایت از بحرین
احادیث اهل بیت
جهاد ولایت
پایگاه شهید کریم مینا سرشت
* امام مبین *
..::منتظر بیداری::..
کلبه دل
سه ثانیه سکوت
درجست وجوی حقیقت
قافله نت
هزاره
مشاوره مجازی
کافه ترانزیت
سیب گلاب
آوای قلبها...
ولایت مداری
عشق ماندگار(خدا)
بوی هجرت می آید
نشریه بساتین
مهدی یاران
جوان ایرانی
سحرخیزمدینه کی میایی؟
آقا جون آجرک الله...
منتظران ظهور
منجی در ادیان
برای خاطر آیه ها
بچه حزب الهی
فرهنگ عاشقی
سرداران بی پلاک
عشق ماندگار
مسأله شرعی
مشـ ـ ـکـ ـاة
هیئت حضرت زهرا(س)شرفویه
صراط مبین
تو هم یکبار بنویس تا ببینی نوشتن چه لذتی دارد...
هیئت فاطمیون شهرضا
ما با ولایت زنده ایم
وب سایت شخصی یاسین گمرکی

اشتراک در خبرنامه

 

روزانــــــــه