شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

.... فاطمه که تو قلب تپنده ي قرآني نيک بهتر مي دانستي که راز قرآن ولايت است ، باطن کعبه امام است
مگر غير از اين بود که کعبه شکاف خورد و از دل آن علي متولد شد. بايد فاش مي ساختي راز سر به مهر دين را که "مَثَلُ الإمام مَثل الکعبة إذ تُؤتي وَ لا تَأتي" بايد تفسير مي کردي آن هم براي قومي که به جاي طواف به دور کعبه، کعبه را به بيعت با خود مي برند! فاطمه ، خدايت تکليف سنگيني را به شانه هايت وانهاده بود. که اگر سنگين هم نبود، ريحانه گي تو توان دوش گرفتن قهرمانانه اش را نداشت.
اما ديدي که همو اشک هاي تو را دريافت و تو را ياري کرد تا مثل را في المثل تبين کني! آنگاه که گفت تو و محسنت، تو و غنچه ي ناشکفته ات، به پشت در برويد و بعد گفت شما چند مرد جنگي با لگد محکم به در بکوبيد که ريحانه انم پشت در تمام قد ايستاده است ... و صداي غربتت عرش را شکافت ، تو گفتي آه ... تو گفتي آه و تفسير شد ... تو گفتي آه و تبين شد ... آه و شرحه شرحه شد مثل عشق بازي امام و ماموم ...
ريحانه ي قهرمان من، ديدي که خدايت نصرت کرد و نگذاشت امانت روي ساقه هاي نازکت زمين بخورد، اما چون به مقصد رساندي و فهميدي که رسيد، ساقه ات از پهلو شکست و خود زمين خوردي ... آه که جگرم چون درب خانه ي تو سوخت ، آه که تير چون ميخ در به قلبم فرو رفت، فاطمه .... چه جانسوز بود دردهاي قرآن و ما نمي دانستيم ... چه دلخراش بود باطن کتاب و ما نمي فهميديم
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top